محمد ابراهيم آيتى

517

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

امّا « عبد اللّه » در سال هشتم هجرت در « غزوهء مؤته » به شهادت رسيد و جز يك سال اين كار را در عهده نداشت . سپس « جبّار بن صخر » ( از بنى سلمه ) به جاى « عبد اللّه » براى برآورد محصول « خيبر » مىرفت و يهوديان همچنان در املاك « خيبر » كار مىكردند و مسلمانان هم از طرز كارشان راضى بودند ، تا آن كه در همان زمان رسول خدا - صلى اللّه عليه و آله - كشتهء « عبد اللّه بن سهل » ( از بنى سلمه ) كه براى تهيّهء مقدارى خرما با همراهان خود رهسپار « خيبر » شده بود در چشمه‌اى به دست آمد و معلوم شد كه گردن او را شكسته و در چشمه‌اش انداخته‌اند . نزديكان و همراهان « عبد اللّه » پس از دفن وى نزد رسول خدا به شكايت آمدند و نخست برادرش : « عبد الرحمن بن سهل » كه از همه جوانتر بود آغاز سخن كرد ، رسول خدا به او گفت : بزرگتر از تو ( يعنى : « حويّصه » و « محيّصة بن - مسعود » عموزاده‌هاى او ) سخن بگويد . چون جريان كشته يافتن « عبد اللّه » را در « خيبر » به عرض رساندند ، رسول خدا گفت : مىتوانيد كشندهء او را معرفى كنيد و پنجاه سوگند ياد كنيد كه : او كشنده است تا او را به شما تسليم كنم ؟ گفتند : ما بر چيزى كه نمىدانيم سوگند نمىخوريم . گفت : آيا يهوديان پنجاه بار سوگند بخورند كه او را نكشته‌اند و كشندهء او را هم نمىشناسند تا از خون وى آسوده شوند ؟ گفتند : قسم يهوديان را هم باور نمىكنيم ، كافران را از سوگند دروغ چه باكى است ؟ پس رسول خدا خود براى ديهء « عبد اللّه » صد شتر پرداخت [ 1 ] . رسيدن جعفر بن أبى طالب از حبشه روز فتح « خيبر » بود كه « جعفر بن أبى طالب » از « حبشه » رسيد و رسول - خدا ميان دو ديدهء او را بوسيد و او را در آغوش كشيد و گفت : نمىدانم ، به كدام يك از اين دو پيشامد خوش‌حالترم : آيا به فتح « خيبر » يا به رسيدن « جعفر » ؟

--> [ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 369 ، چاپ حلبى ، 1355 ه . م .